انتظار شيرين
ديگه روزاي اخر بارداري رو طي ميكنمم مامان جوني،هرلحظه منتظر اومدنت هستيم،تموم خونه تميز شده،فقط مونده فرشا كه بابايي بايد به قاليشويي زنگ بزنه و يكم تنبلي ميكنه،ليست تموم كارايي كه بابايي بايد موقع شروع درداي زايمان بكنه رو روي يه كاغذ نوشتم بابايي هم گذاشته تو كيفش،مثل تماس با دوستاو فاميلي كه ميخان موقع زايمان بيان بيمارستان،گرفتن ساك و ... ،باهم قرار گذاشتيم كه اگه سرشم شلوغ بود ولي اگه من دوتا تك زنگ زدم حتماااا با من تماس بگيره،خب زايمان طبيعيي خبر نميكنه،منمم ماه دردام شروع شده تقريبا ،ديگه هرلحظه منتظر اومدنت بايد باشيم،يه ليست هم گرفتم از دوستايي كه گفتن براشون دعا كنم،مخصوصا اونايي كه منتظر ني ني هستن،اميدوارم لايق دعا كردن براشون باشم، هرروز كار من شده رفتن تو اتاقتو ديدن و بوييدن لباسات،هرروز ساك لوازمتو باز ميكنم و چك ميكنم، به قول بابا جون رضا تا روز زايمان بايد چند بار ديگه اين لباسا شسته بشه،دخترم مشتاقانه منتظر اومدنتيم،هرچند كه سروقت بياي خيليي بهتره عزيز دلم،ولي بدون آغوش من و بابايي بازه بازه


انتظار شيرين
مامانی سارا و بابا جون رضا